آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

حمله ویروسها

بازم این ویروسهای لعنتی حمله کردن و از ٥شنبه دوباره تب شدیدی سراغ اراد اومد و تا ٣ روز حتی با شیاف و شربت پایین نمی اومد .بعد از ٣روزز دیدم که مریضی طفلک رو کرد و نمایان شد .اصلا همچین چیزی ندیده بودم .کل دهنش هپرسی شده بود وکلا افت زده و ی چیز تو مایه های سفیدک .بردمش دکتر گفت که ویروسیه.و درمانش هم قرقره با شربت دیفن هیدرامینه. و سر ٤ یا ٥ روز اینده باید خوب شه..دایی حمیدم اومده بود اراد نذاشت بره خونهشون  مامانمم هم اومد با همدیگه مواظب اراد شدیم تازه بیچاره بابا وحید نصفه شب باید برا اراد خان هزار تا قصه ی برنارد رو تعریف میکرد علت بیماری: فسقل مامان تازگیها دور از چشم  مامان ی جاهایی رو لیس میزنه  که فکرش هم ازار...
25 بهمن 1390

تاسف برای خانواده انار جون

چند مدت بود انار کوچولو با اب جوش سوخته بود بالاخره بعد از کلی عذاب دیگه نتونست تحمل کنه  بازبرگشت پیش خدا برای ما تایپش خیلی راحته ولی برای مامان و باباش تحملش خیلی سخته همیشه وقتی اعلامیه ی بچه رو رو دیوارا میدیدم میگفتم برای بچه کوچیک چه عذایی؟ حالا پشیمونم از فکرای بدی که راجب به خانواده هاشون میکردم خیلی سخته خدا به هیشکی نشون نده حالا هم از خدا فقط صبر میخوام واسه خانواده ی دردمندش عکس انار جون تو وبلاگ ماهان جون نازدار مامانش هست خیلی براش دعا کردیم ولی سوختگیه 38 درصدی برا بچه 2ساله خییییییییلیه نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم فقط میخوام بگم مواظب بچه هاتون پاره های تنتون باشین انشاالله دیگه از ا...
14 بهمن 1390

تاخیر

سلام عزیز دلم امروز با کلی تاخیر و خستگی اومدم. 2هفتست درگیر بیماریهای متنوع جووجه کوچولو بودم اولش با تب شروع شد به مدت 3روز بعد از 3 روز سرفه و خلط و ابریزش بینی و گلو درد همراه شد بعد از یک هفته یکهو روتون گلاب استفراغ شدید که از ساعت 10 شب شروع شد و ما تا دیدیم که وضع خرابه و با مشورت دوستم مامان پرپری کوچولو که پزشک هست  اراد رو فوری رسوندیم دکتر ی دکتر مهربون و خوش برخورد که تازه مطب باز کرده دکتر ارش غلامین با معاینه اراد دارو داد و تشخیصشون التهاب معده بود از در مطب که اومدیم بیرون اراد شروع کرد به بالا اوردن زرد اب دکتر با مشاهده صحنه 2 تا امپول برا جوجه جونم نوشت وخودشون تزریق کردن 2تا باهم مخلوط شد بادادن ...
14 بهمن 1390

تقدیم به مامان بابای عزیزم

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب  پدر و مادرم کن که زیباترین لحظه هایشان را به خاطر من از دست داده اند . . . مامان و بابای خوبم دوستتون دارم ، . بابا ومامان عزیزم شما نه تنها وجودمین بلکه   یارمین  یاورمین تکیه گاهمین باشین برایم تا باشم برایتان اگه یک روز صداتون رو نشنوم یا خودتون رو نبینم میمیرم پس صداتون رو ازم دریغ نکنین ...
29 دی 1390

به به چه تام و جریست!

تو این چند روز گذشته دایی جون حمید اومده بود خونه و ما هم طبق معمول ت ل پ بودیم اونجا .شبم خونه نمیومدیم .  شبا اراد دیر میخوابید و صبح عادت داره دیرتر بیدار شه شبش اراد جری موشه شده و حاج بابا تام گربه و نزدیک ٣ ساعت توی کمد با هم بازی میکردن حالا صبح شده همه بیدارن و هر کی از ی طرف فسقل رو بغل کرده و نازش میکنه تا بیدار شه اما دریغ از ی تکون کوچیک تا اینکه حاجی بابا عشق اراد اومد رو کار و شروع کرد به فارسی صحبت کردن بلند توضیح :( بابای من انقدر تو کلاس کتابی صحبت کرده از سرش بیرون نرفته و همینطور کتابی صحبت میکنه) بابا : به به چه هواییست؟ به به چه افتاب گرمیست ؟  حمید دایی ج...
26 دی 1390

تشکر از دوستام

دوستای گلمون من زیاد نمیتونم بیام وبگردی  گاهی اوقات میام مطالبتون رو میخونم و کلی استفاده میکنم مرسی از همه ی شما که به ما سر میزنین و با نظراتتون ما رو تشویق میکنین و شاید خیلیهام مثل من وقت ندارن بازم میاین و نظر هم نمیدین بازم ممنون یک عالمه      د و س ت و ن       داریم                                                     &...
16 دی 1390

این قصه سری دراز دارد!!

ما جرای شیر دادن ما هنوز تموم نشده.قرار بود ترک شیر کنیم  و ٢ روز برنامه شیر تلخ رو اجرا کردم روز سوم  آراد جون ی سرمای شدیدی خورد فرداش گوش درد شدید همراه با فوق العاده بیتابی فرداش گفت آی دندونم   گریه   زاری     تب     درد     خلاصه کلی کلافه شدم فکر کردم غذا لای دندونش مونده تا اومدم با خلال دندون کمکش کنم دیدم طفلک بچم لثه پایین سمت چپش انقدر زخم شدیدی داره که نگو   نگو این همه بی تابی و درد واسه دندون در اوردنه؟؟؟                   &n...
16 دی 1390

بی شیری

تازگیها اراد جون بد جور وابسته من شده یعنی شده بچه ننه همش شیر مادر میخواد و شب تا صبح هم میخوره قبل و بعد از هر وعده غذا و ...  خواستم طوری ترکش بدمکه خاطره بد تو ذهنش نمونه اما نشد از طرف دیگه میدیدم وقتی با شیر من اروم میشه و من هم به اندازه خیلی زیاد از نعمت الهی برخوردارم چرا از طفلکم دریغ کنم خلاصه .....  به دلیل چسبندگی و سیریش  زیاد اراد به من مجبور شدم از امروز از تلخک استفاده کنم واقعا تلخه!!!! تا میبینه دهنش تلخ میشه  فوری در میاره از دهنش و میگه مامان اب زیاد بخور شیرت شیرین شه یا اینکه مامانی چرا عسل نخوردی؟؟ تا شیرت شیرین شه؟؟!!!!! و من رو وادار میک...
4 دی 1390

سالگرد ازدواج

                                                                      ٢٤ اذر ١٣٨٤  مراسم عقد کنان من و بابا وحید بود یادش بخیر چه شبه پر هیاهویی بود چه بزن و برقصی هی جوونی کجایی که یادت بخیر الان ٦سال از اون روز میگذره چه روز هایی رو که پشت سر گذاشتیم  و چه روزهایی پیش رو داریم...
25 آذر 1390

تولد ماهان جون

  ماهان عزیزم پسر گلم تولد ٣ سالگیت مبارک .ماشاالله داری مرد میشیا دعای همه مامانا بدرقه ی راه همه بچه هاست انشاالله ٣٠٠٠ ساله شی نازدارماااا ماهان عسلم دوست داریم خاله نسیم و آراد جون ...
23 آذر 1390